
به نام خدا
یک روز از یه عاشق شکست خورده پرسیدم:
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن
گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق
گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن
گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن
گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن
گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد
گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن
پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت:
(( مرگ))

+ نوشته شده در
2008/12/9ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط محسن
|

به نام خدا 
زندگی با همه وسعت خویش محمل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست زندگی رفتن و راهی شدن است زندگی جنبش راهی شدن است. از سر آغاز وجود تا بدانجا که خدا می داند

+ نوشته شده در
2008/10/24ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط محسن
|

به نام خدا
سلام دوستان عزیز امیدوارم با آمدن پاییز هر یك برگي كه از درخت می
افته یه دونه از غم هاي توي دلتون كم بشه و دیگه هیچ وقت ناراحت
نباشید.
پاییزتان مبارك عاشقان
عید سعید
فطر بر تمام مسلمین مبارک
+ نوشته شده در
2008/9/28ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط محسن
|
به نام خدا
دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده
خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.
به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم.
دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟
در آواز شب اويز هاي عاشق؟
در چشمان يک عاشق مضطرب؟
در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟
دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.
و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.
اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز
بخوانم.
کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.
مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به
دنيا نيايند.
مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.
مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو
هديه نشود.
دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.
دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.
دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.
دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.
دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.
دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره... 
+ نوشته شده در
2008/9/21ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط محسن
|
+ نوشته شده در
2008/9/12ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط محسن
|
+ نوشته شده در
2008/9/2ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط محسن
|
به نام خدا
سلام دوستان این یک داستان واقعی از یک عاشق است خوندنش ضرری نداره
روزی گذر کردم از بیابانی، دیدم روی تخته سنگی نوشته شده بود :
اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم باید صبر کند.
برای بار دوم که از آن جا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود : اگر صبر نداشته باشد
چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم : بمیرد بهتر است. برای بار سوم که از آن جا عبور
می کردم انتظار داشتم زیر نوشته ی من نوشته ای با شد، اما زیر تخته سنگ جوانی را
مرده یافتم ...
عشق عشق می آفریند عشق زندگی می بخشد 
زندگی رنج به همراه دارد رنج دلشوره می آفریند 
دلشوره جرات می بخشد جرات اعتماد به همراه دارد 
اعتماد امید می آفریند امید زندگی می بخشد 
زندگی عشق می آفریند عشق عشق می آفریند 
تا بعد یا حق
+ نوشته شده در
2008/9/2ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط محسن
|
+ نوشته شده در
2008/9/2ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط محسن
|
من مگو دیوانه که برنجم...دیوانه صفت دلخواه من است
تنهایم مگذار که دلم برایت تنگ شود...بهترین دوست من تنهاییست...
صحبت عشق برای من مکن...تمام ناگفته هایش را میدانم...
در مقابل اشکهایت اگر سکوت میکنم دلیل این مبین که طاقت دیدن ندارم...از
روی آن حساب کن که از گریه متنفرم...
هزاران بار گفتم و هزاران بار دیگر نیز میگوم:من اگر دوستت ندارم باید به که
بگویم؟
به هر عابری گفته ام ... روی هر دیواری نوشته ام...حتی به پیش خدا نیز
اعتراف کرده ام...
باور کن من دوستت ندارم
باور کن که من عاشقت هستم

+ نوشته شده در
2008/9/2ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط محسن
|
+ نوشته شده در
2008/9/2ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط محسن
|
نازنينم قسم به لحظاتی که ياد تو دنيا را برايم بارانی می کند!!!!!!!
آها!!!! راستی کجا می روم؟؟؟؟ عشق سوگند خوردن دارد؟.......
نه.........مگر نه؟؟؟
ديدی پس تو هم عاشقی مانند من.......
مثل خيلی ها که کسی را دوست دارند و هرشب قصه ی وصال را زمزمه می کنند
ميدانی نازنينم .......می دانی مگر نه؟ ؟ ؟ بگويم؟ ؟ ؟ بازهم؟
آخر عهد کرديم که راز دل با کس نگوييم ؟ ؟ ؟
پيمان شکنی بکنم؟ ؟ ؟
دوست داشتنت را فرياد بزنم؟ ؟ ؟ می خواهی؟ ؟ ؟
نه ؟ ؟ ؟ آخر چرا؟ ؟ ؟
آهان پس خودت می دانی ؟مگر نه؟؟؟
دوستی گفت: با دل شوريده ام آرام تر
آرام در گوش تو می خوانم !!!!فقط در گوش تو می خوانم
+ نوشته شده در
2008/9/2ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط محسن
|